۱۳۸۹ اسفند ۳, سه‌شنبه

اول اسفند من باتوم نخوردم ولی زیر دست و پای رفقای خودی داغون شدم.

تا وقتی که در گروه صد نفره برای فرار از ده تا موتوری هم دیگه رو هول بدیم به جایی نمی رسیم
کبودی بدنم از صدتا شوکر بدتره.. داشتم سنگ پرتاب می کردم که یهو هجوم بچه های خودی عین تانک از روی من رد شدند و بیچاره ام کرد.
بعد هم که با بدبختی بلند شدم هی از روی سرم رد شدند یا لباسم رو کشیدند که جای من رو بگیرند و عقب نمونند.
می دونم این کار غیر ارادی هست ولی به خدا درست نیست.من ریزنقشم و دویدن برام راحت تر از بقیه است البته اگر زیر دست و پا نمونم.الان هم صحبتم دست و پا و کتک نیست.حرفم سر فرار کردنهای مسخره مون است.اون روز تو ملاصدرای شیراز ده تا موتوری دو ترکه بوده و ما که حدود هزار نفر بودیم.اگر حتی شوکرشون به دو نفر هم زمان بخوره باز بقیه برای خلع سلاح کردن یارو آزادند و دستمون پیش است.نبایس بترسیم.باید بمونیم.نهایت اینه که می خوان رگبار گلوله ببندند؟خوب ما باز بیشتریم؟چند نفر؟چند صد نفر؟چند میلیون نفر رو می کشند؟ دیگه از لیبی که بدتر نبودند تا حالا؟هنوز کار ما به جایی نرسیده.از کجا فهمیدیم؟ از اونجا که تانک نیومده تو خیابون.مثل مصر و لیبی و بحرین قتل عام نکردند.می دونید چرا؟چون ما هنوز از گاز اشک اور و باتوم و گاز دادن موتورشون می ترسیم.
مخلص همه برو بچ آزادی خواه